تبلیغات
جلوه ی آسمان - مامان من

 

 

مامان من

وقتی تو یه سا له بودی اون بهت غذا میداد وتورو تروخشک میکرد....توهم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر میکردی !

وقتی تو دوساله بودی اون بهت یاد داد تا چه جوری راه بری ، تو هم اینطوری ازش تشکر میکردی که وقتی صدات میزد فرار میکردی !

وقتی که سه ساله بودی اون با عشق غذات رو آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذات کف اتاق ازش تشکر میکردی .

وقتی که چهار ساله بودی اون برات مداد رنگی خرید ؛ تو هم با رنگ کردن میز اتاق ناهار خوری ازش تشکر کردی !

وقتی که پنج ساله بودی اون لباس قشنگ تنت کرد تا به مهد کودک بری ، تو هم با انداختن خودت توی گل ولای ازش تشکر کردی !

وقتی که شش ساله بودی ، اون برات بستنی خرید تو هم با چکوندن اون بستنی به لباست ازش تشکر کردی.

وقتی که هفت ساله بودی اون تورو تا مدرسه ات همراهی کرد ؛ تو هم فریاد میزدی که من نمی خوام مدرسه برم واینجوری ازش تشکر می کردی !

وقتی تو هشت ساله بودی اون هزینه ی کلاس های جورواجور رو برات پرداخت تو همخ بدون زحمت دادن به خودت برای یادگیری ازش تشکر کردی .

.....وسال ها همین طور گذشت.......

تا وقتی که تو پانزده ساله شدی ، اون از سر کار بر می گشت و میخواست که تو رو در آغوش بگیره اما تو با رفتن تو اتاقت وبداخلاقی کردن ازش تشکر کردی .

الان چند سالته ؟

نکنه یه وقت به خودمون بیایم و ببینیم در کل سالی یه بار اونم روز تولد بانو فاطمه زهرا(س) یاد مهربونی های مامانامون افتادیم وبراش هدیه خریدیم ودوباره رفت تا سال دیگه...

مامان جون عزیزم روزت مبارک منو بخاطر تمام بدی هام ببخش .

این روزو به مامان گل خودم ومادرجونام وعمه ی عزیزم وسمانه جون که اولین ساله مامان شده تبریک میگم .



تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1391 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : مریم | روزمادرمبارک
.: Weblog Themes By VatanSkin :.