تبلیغات
جلوه ی آسمان - سیزده بدر

سیـــــــــــــــــــــلام به همه ی دوستای گلم

هـــــــــــــــــــــــی مدرسه ها باز شد دیگه بعد از 13روز تعطیلی که واسه ما17روز  بود پاشدیم رفتیم مدرسه دبیرامونم نه سلامی نه علیکی شروع کردن به درس دادن البته ما عادت داریم کلا دبیرامون ذاتا همینجوری بودن وهستن .

اومدم بعداز قرنی آپ کنم والله مطلب نداشتم حالام واستون خاطره ی سیزده بدر رو گذاشتم:

سیزده بدر پاشدیم رفتیم بیرون مثل همه.از دور که داشتیم میرسیدیم اون جایی رو که میخواستیم بشینیم رو دیدیم که خالیه وخوشحال گاز روگرفتیم از این ماشین سبقت بگیر از اون ماشین سبقت بگیر(البته خدارحم کرد پلیس مارو ندید)داشتیم میرسیدیم که دیدیم ماشینا دارن دور میزنن وبرمیگردن ماهم هرررررررررررهررررررررربه اونا میخندییم که آخ جون اولا جامونو ندیدن دوما فکر میکنن جایی واسه نشستن نیستش.

خلاصه به جاده خاکی رسیدیم وچون دیشب بارون اومده بو زمین گل بود یه پسره هم وسط جاده وایستاده بودبا سرعتی که ما رفتیم پر گل شد هه هه

همین جور اشتیم میرسیدیم که دیدیم ای دادبیداد جاده پر گله فجیح نمی شد رد شیم آخه اگه رد میشدیم ماشینمون گیر میکرد همین جا خنده رو لبای ما ماسید وعلت برگشتن ماشناروفهمیدیم حالا دنبال جا میگشتیم. یه باغ بود مال دوست پدرجونم رفتیم اونجا نشستیم بعدچنددقیقه دیدیم یه ماشینه داره همین جور بوق میزنه نیگاه کردیم دیدیم صاحب باغه،ما که شناختیمش اون مارو یادش نیومدوداشت مارودعوامیکردکه ازباغش بریم بیرون.مامان منم نفهمید آقاهه چی میگه فکر کرده بود داره سلام میکنه مامیم شروع کرد به سلام علیک و سال نوی شمام مبارک وبه حاج خانم سلام برسونیدو...

بیچاره آقاهه یه لحظه ماتش برد اینجوری داشت فکر میکرد که چی گفته .یه کم فکر کرد بعد یه هو داد زد هان شناختمتون بشینید تو باغ فقط شاخ وبرگ درختارو نشکنین وگازو گرفتورفت.من وبابامو میگین مرده بودیم از خنده

ببخشید نمیشه جلوخودمو بگیرم آخه نبوین که ببینین چه وضعی بود مامانم هم شا کی شد که ما به چی میخندیم ومن شروع واسش تعریف کردن آخرش مادرجونم اینا هم با عمه ام اومدن وما کلی والیبال بازی کردیم منم جوگیرشده بودم فکر میکردم بازی تیم ملیه هی شیرجه میزدم رو خاک که توپو بگیرم آخرش که چی شب داغون شده بودم ولی خداییش خیلی یادآرش کمالوند بودم بچه از وقتی مصدوم شده خیلی وقته بازی نکرده ومنم ندیدمش

برگشتنه هم مادرجونم با کلی آرزو واسه نوه هاش کلی سبزه گره زد

هه

اینم از یه روز شلوغ پلوغ امیوارم که به شماهم خوش گذشته باشه ببخشید که چشاتونو درد آوردم



تاریخ : پنجشنبه 17 فروردین 1391 | 01:16 ب.ظ | نویسنده : مریم | عید هم تموم شد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.